تو اي نغمه پرداز شبهاي تنهاي من خبر نداري
كه من چشم به دنبال تو دارم![]()
تو اي نغمه پرداز شبهاي تنهاي من خبر نداري
كه من چشم به دنبال تو دارم![]()
فزت ورب الكعبه
امشب تمام آينه ها را صدا كنيد
گاه اجابت است ضريحي بنا كنيد
اي دوستان آبرو دار نزد حق
با آن دل عاشق برايم دعا كنيد
در شب قدر التماس دعا
ان شب كه عطر خاطره بر باورم وزيد
خواب از نگاه پنجره ها ناگهان پريد
با بيت بيت من از چشم آسمان
صدها
ستاره بر شب زلف تو مي چكيد
باور كن اين شروع سحر بي تو چشم من
ديگر طلوع روشن خورشيد را نديد
براي تو كه
بهتريني m
از تنگنا محبس تار
از منجلاب اين دنا
بانگ پر ازنياز مرا بشنو
آه اي خداي قادر بي همتا
يك دم ز گرد پيكر من بشكاف
بشكاف اين حجاب سياهي را
شايد درون سينه من بيني
اين مايه گناه و تباهي را
آه اين خدا چگونه تو را گويم
كز جسم خويش خسته و بي زارم
هر شب بر آستان جلال تو
گويي اميد جسم دگر دارم
آه اين خدا كه دست توانايت
بنيان نهاده عالم هستي را
بنماي روي و از دل من بستان
شوق گناه و نفس پرستي را
رازي مشو كه بنده ناچيزي
عاصي شود به غير تو روي آرد
از تنگنا محبس تار
از مجاب تره اين دنا
بانگ پر از ناز مرا بشنو
آه اين خدا قادر بي همتا
دلم براي
باغچه مي سوزد
كسي به
فكر گلها نيست
كسي به
فكر ماهي ها نيست
كسي نمي
خواهد باور كند
كه باغچه
دارد مي ميرد
كه قلب
باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
كه ذهن
باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات
سبز تهي مي شود
و حس
باغچه انگار
چيزي مجرد
است كه در انزواي باغچه پوسيده است
حياط خانه
ما تنهاست
حياط خانه
ما
در انتظار
بارش يك ابر ناشناس
خميازه مي
كشد
و حوض
خانه ما خالي ست
ستاره هاي
كوچك بي تجربه
از ارتفاع
درختان به خا مي افتند
و از مان
پنجره هاي پرده رنگ خانه ماهي ها
شبها صدا
سرفه مي آرد
حیاط خانه ما تنهاست